ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )

107

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )

( 1 ) نخستين كسى كه خبر زنده بودن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را بسايرين داد : كعب بن مالك انصارى گويد : در آن ميان كه هر يك سراسيمه حال بسوئى ميرفتند من نگاهم بچشمان نافذ رسول خدا صلى اللّه عليه و آله افتاد كه از زير كله خود ميدرخشيد بىاختيار فرياد زدم :

--> [ ( - ) ] در ميان كشتگان نيز نگاه كردم او را نديدم ، با خود گفتم : به خدا او كسى نيست كه از جنگ فرار كند در ميان كشتگان هم كه نيست ، پس ممكن است خداى تعالى بخاطر رفتار ما او را به آسمان برده باشد ، از اين رو من هم جنگ ميكنم تا كشته شوم و روى همين تصميم غلاف شمشيرم را شكستم و شروع كردم بجنگيدن ، دشمن كه چنان ديد راه جلوى مرا باز كردند ناگاه چشمم برسول خدا صلى اللّه عليه و آله افتاد كه در جاى خود روبروى سپاه قريش ايستاده است ، سيرة قاضى دحلان حاشيهء سيرهء حلبيه - ج 2 : 40 . و در خصائص عشره زمخشرى است كه : بيشتر مشركين را على كرم اللّه وجهه از پاى درآورد و فتح بدست او شد ، و خود آن حضرت گويد : شانزده ضربت در آن روز به من خورد كه چهار بار آن به زمين افتادم و در هر بار مردى خوش صورت و خوش‌بو مىآمد و بازوى مرا ميگرفت و از زمين بلندم ميكرد و ميگفت : پيش برو و در پيروى از خدا و رسول او شمشير بزن كه آن هر دو از تو خشنودند ، و چون بعدها توصيف آن مرد را براى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كردم فرمود : او را شناختى ؟ گفتم : نه ولى شبيه بدحيهء كلبى بود . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : او جبرئيل بوده است . سيره حلبيه ج 2 : 249 . و ابو رافع گويد : هنگامى كه على بن ابى طالب پرچمداران قريش را كشت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله چشمش بگروهى از سپاه قريش افتاد كه بسويش ميآيند ، پس بعلى فرمود : به اينها حمله كن ، على به آنها حمله كرد و يكتن از ( شجاعان ) ايشان را بنام عمرو بن عبد اللّه جمحى كشت و ما بقى متفرق شدند دوباره چشم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بدسته ديگرى افتاد كه حمله كرده‌اند باز بعلى فرمود : به اينها حمله كن . على بن ابى طالب بآن‌ها حمله كرد و يكتن از ايشان را بنام شيبة بن مالك كشت و ما بقى را متفرق ساخت ، جبرئيل در آن حال بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده گفت : يا رسول اللّه راستى كه اين ( فداكارى على ) مواسات است ؟ رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : على از من است و من از على هستم ، جبرئيل گفت : من هم از شما دو نفر هستم . پس در آن